انقلاب اسلامي و احياي تفكر اسلامي
انقلاب اسلامي و احياي تفكر اسلامي محمدحقی[1]
قبل از ظهور انقلاب اسلامي و موجوديت يافتن آن در جغرافياي سياسي جهان هاله اي از افكار و عقايد الحادي بر اذهان مردم سايه افكنده بود وتحت تأثير افكار و انديشه هاي انديشمندان همچون كارل ماركس، اميل دوركيم و ماكس وبر، جهان حركتي در جهت ترويج سكولاريسم و ايجاد يك جهان غير ديني و حاشيه رفتن دين به خود گرفت. افزون بر اين قدرت جهان اسلام كه در امپراطوري بزرگ عثماني متجلي شده بود. با آغاز قرن بيستم ، رو به ضعف و زوال گذارد. و اين امپراطوري در پايان جنگ جهاني اول از هم فروپاشيد و باعث ناكارآمدي جلوه اسلام در اذهان دولتمردان شد و دين به حوزه فردي و شخصي انسانها منتقل شد. يكي از وقايع بسيار مهمي كه در اواخر دهه 1970 به منصه ظهور رسيد. ظهور و تولد انقلاب اسلامي در جغرافياي سياسي جهان بود، انقلابي كه در صدد بود تا با به اجرا در آوردن احكام و ارزشهاي اصيل اسلامي در تمام ابعاد حكومتي، دين را در نظام حكومتي خود نهادينه كند. با ظهور انقلاب اسلامي و تلاش آن براي رساندن پيام خود به گوش تمام ملتها اين زمينه و آمادگي در برخي ملتها به خصوص ملتهاي مسلمان فراهم گرديد تا از خواب غفلتي كه در آن بودند بيدار گشته و راه نجات خود از بيگانگي و دوگانگي ارزشي كه به آن گرفتار بودند را در بازگشت به ارزشها و تعاليم اصيل اسلامي بيابند[2] .
انقلاب ايران كه گاه از آن به عنوان آخرين انقلاب قرن بيستم ياد مي شود بي گمان رويدادي شگرف و واقعه اي تاريخي در سلسله رخدادها و تحولات سياسي و اجتماعي عصر ما محسوب مي شود رويدادي كه نه تنها به سرنگوني نظام سلطنتي چند هزار ساله در ايران انجاميده و سر منشأ تاريخ و تحولات جديد شد، بلكه مي تواند ادعا نمود كه در نيمه دوم قرن بيستم ، كمتر رويدادي همچون انقلاب 1979 ايران، چنين نا آرامي هايي ر برانگيخته است. اين انقلاب در دوران معاصر به عنوان نقطه آغازين خيزش تفكر اسلامي به شمار مي رود گر چه قرن بيستم با عقب نشيني اسلام در پي ضعف و ناتواني امپراطوري عثماني آغاز شده و لكن پيروزي انقلاب اسلامي در سالهاي پاياني اين قرن آغاز دوره جديد از ظهور اسلام را نويد داد[3]. پيروزي برجسته ترين حركت اسلامي در قرون اخير، به علت شدت و گستردگي دامنه آن و تكيه بر بعد تئوري اسلامي تأثيرات بسياري بر ساير جنبش هاي اسلامي در جهان اسلام گذاشته و البته بايد اشاره نمود كه ميزان بازتاب انقلاب اسلامي در همه جوامع اسلامي يكسان و يكنواخت نبوده بلكه درجه تأثير آن با توجه به اوضاع خاص هر منطقه و قرابتهاي فكري، فرهنگي و جغرافيايي متفاوت بوده است و هر اندازه كه ملت ايران در نيل به اهداف انقلابي خود با ملتهاي ديگر وجه اشتراك داشته اند به همان نسبت نيز استقبال گسترده تر بوده است. انقلاب اسلامي ايران بازتاب گسترده اي را در وراي مرزهاي خود داشته و به لحاظ هوا خواهاني كه جلب كرده به عنوان يك نيروي قابل محاسبه توسط دولتهاي خارجي و همچنين دولتهاي منطقه عنوان شده است. و در مجموع تأثير آن بر سايرين از گرايش و پذيرش ارزشها و آرمانهاي انقلاب تا الگو برداري شيوه ها و روشهاي اتخاذ شده را شامل مي شود.
انقلاب اسلامي ايران از يكسو با تجديد حيات قدرت سياسي اسلام، در ايجاد اعتماد و بيداري ملل تحت ستم نقش مؤثري ايفا نموده و به چند قرن خمودگي و انحطاط تمدن اسلامي خاتمه داده و موجب بروز نوعي بيداري و احياگري اسلامي آن هم بر پايه بازگشت به ايدئولوژي اسلام گشت. گر چه انديشمنداني همچون سيد جمال الدين اسدآبادي و محمد عبده از حدود يك قرن قبل در جهان اسلام نداي بازگشت به اسلام و تقابل با فرهنگ غرب را سر مي دادند. ولي پيروزي انقلاب اسلامي به همه مسلمانان به اثبات رساند كه مثاله بازگشت به اسلام تنها يك خيال و نظر نبوده، بلكه مي تواند جامه واقعيت تن كند و لذاست كه احياگري و بيداري جهان اسلام با پيروزي انقلاب اسلامي معنا و مفهوم جديدي پيدا كرده و از مرحله نظر به عمل و واقعيت رسيد[4] .
در اين راستا با اتخاذ اسلام به عنوان هدف مبارزه از سوي انقلابيون ايران برخي از جنبش ها و سازمانهاي سياسي و مبارزاتي در عرصه ناسيوناليسم، كمونيسم و ليبراليسم رنگ باخته و توان اثرگذاري خود را از دست دادند. از سوي ديگر نيز از آنجا كه اين انقلاب بر پايه تعاليم دين اسلام و مكتب اهل بيت به پيروزي رسيد مي توان ادعا كرد كه انقلاب اسلامي جايگاه شيعيان جهان را از حاشيه و پيرامون به مركز ثقل تحولات جهان اسلام منتقل نمود انقلاب اسلامي حركتي مبتني بر بازگشت به خويشتن خويش و تأكيد بر هويت فراموشي شده اسلامي در جهت برخورد با جوانب مختلف حيات بشري و در خلاف جهت منافع و اهداف شرق و غرب بود و به همين خاطر از انقلاب اسلامي با نامهايي چون بنيادگرايي اسلامي، اصولگرايي اسلامي، بيداري اسلامي، اسلامگرايي و ... ياد شد[5]. از اين رو انقلاب اسلامي باعث كاهش اعتبار و جاذبه انديشه هاي غير مذهبي، همچون ماركيسم، ناسيوناليسم و ليبراليسم گرديد و اين حقيقت را جا انداخت كه فقط اسلام است كه مي تواند پاسخگوي نيازهاي ملت در هر عصري باشد چراكه تعليم و برنامه هاي اسلامي برخاسته از فطرت بشر بوده هيچ گاه رنگ كهنگي به خود نمي گيرد.بر این اساس کشورهای متعددی برای تحقق بخشیدن به اهداف خود به سمت اسلام و آموزه های آن توجه ویژه ای نمودند و از آموزه های انقلاب اسلامی متاثر شدند در این میان انقلاب اسلامي بيشترين نفوذ مستقيم ، نيرومند و پايدار را در كشور لبنان داشته است. جامعه شيعي لبنان كه تا پس از جنگ جهاني دوم اساساً غير سياسي بود در دهه هاي 1960 و 1970 به گونه فزاينده سياسي شده در طول دهه 1970 امام موسي صدر رهبر مذهبي زاده شده و تحصيل كرده در ايران به تفسير دوباره اي از نمادگرايي شيعي دست زد كه با تفسير انقلابي امام خميني از اسلام طي سالهاي تبعيدش از سال 1964 تا 1978 مشابهت داشت. اين رويكرد مؤيد شكل گيري جنبش فعالانه اصلاحات اجتماعي و سياسي (حركت محرومين) بود. جنبشي كه گروه شبه نظامي امل از درون آن نضج گرفت[6].
در كشور افغانستان نيز گروهاي شيعي با اتكا به انقلاب اسلامي ايران مبارزات خود را آغاز كردند. اين گروها از لحاظ فكري وابسته به حوزه علميه نجف و قم بودند «اوليورروا» در اين خصوص مي نويسد: تأثير انقلاب اسلامي ايران از سال 1978 به وضوح نزد جوانان شيعه افغاني احساس مي شود خواه جواناني كه در ايران كار مي كنند و خواه جواناني كه عضو جامعه روحانيتند[7].
در الجزاير نيز مهمترين عامل در شكل گيري نهضت و پيروزي آن، اسلام و طرز تفكر انقلاب اسلامي بود كه تحت تأثير قدرت گرفتن اسلام گرايي در ايران قرار داشت «هراير دكمجيان» گسترش هويت اسلامي در الجزاير را با قدرت يابي اسلام گرايي در ايران مرتبط دانسته مي نويسد: « شكست آشكار سياستهاي توسعه ملي با گسترش هويت اسلامي درميان جمعيت رو به رشد و جوان الجزايري كه تحت تأثير قدرت گرفتن اسلامگرايي در ايران و جهان عرب بودند همراه شد . شكافهاي طبقاتي در اثر يك شكاف نسلي ميان نخبگان سياسي- اقتصادي غير مذهبي و غرب زده و يك طبقه رو به رشد جوان، تحت تأثير اسلام مردمي تقويت شد[8].
تا بيش از ظهور انقلاب اسلامي در ايران محدوده و قلمرو جهان اسلام به منطقه خاصي اختصاص داشت. اين منطقه بيشتر كشورهاي موجود در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا را شامل مي شد كه اكثر آنها را كشورهاي عرب زبان تشكيل مي دادند. از اين رو تنها عاملي كه باعث پيوند و همبستگي ميان اين كشورها مي شد عنصر نژاد، زبان و قوميت بود كه بيشتر در ناسيوناليسم عربي تجلي يافته بود در اين ميان نقش جمال عبدالناصر در دوره اي باعث شد تا كشورهاي اسلامي با تمسك به ناسيوناليسم عربي به وحدت رسيده و در مقابل صهيونيسم مقاومت كنند. بر اين اساس در ميان كشورهاي اسلامي، بيشتر عرب بودن حائز اهميت بود تا اسلامي بودن و بيشتر تبليغات صورت گرفته از سوي اين كشورها به عنصر عربيت اين كشورها اختصاص داشت تا عنصر اسلاميت. از اين رو اسلام يك جنبه ظاهري و فرعي در ميان مسلمانان داشت كه تنها به اعمال روزمره آنها مربوط مي شد. اين امر باعث شده بود تا همواره قدرت اسلام و كشورهاي اسلامي در عرصه جهاني ناديده گرفته شود و به چشم نيايد. با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران موج جديدي از اسلام گرايي در ميان ساير كشورها اعم از اسلامي و غير اسلامي به وجود آمد كه بيشتر مديون فعاليتها و عملكرد نظام مقدس جمهوري اسلامي در گستره بين المللي و جهاني است از جمله مهمترين اين فعاليتها و عملكردها مي توان به مواد ذيل اشاره كرد:
- اعلام شعار «صدور اسلام» به عنوان اولويت كاري نظام جمهوري اسلامي. از آنجا كه محتواي انقلاب اسلامي همان اسلامي بودن است لذا منظور از صدور انقلاب همان صدور اسلام و تعاليم انسان ساز آن مي باشد.
- ايجاد پايگاه هاي ديني و مذهبي در نقاط مختلف جهان و اعزام مبلغ به آن پايگاهها به منظور تبليغ و تبيين دين مبين اسلام.
- استفاده از تجهيزات و ابزارهاي ارتباطي پيشرفته در راستاي تبليغ دين در سراسر جهان. از جمله اين وسايل ارتباطي مي توان به ايجاد سياستهاي مذهبي و شبكه هاي ماهواره اي همچون شبكه سحر، جام جم، العالم اشاره كرد.
- بهره گيري از همايش و كنفرانسهاي بين المللي در جهت ترويج مباني فكري و عقيدتي دين مبين اسلام: از جمله اين همايش ها و كنفرانسهاي بين المللي مي توان به اجلاس هزاره اديان، اجلاس هزاره سران، نشستهاي مجمع عمومي سازمان ملل متحد و ... اشاره كرد كه ثمره و محصول آن ارائه طرح «گفت و گوي تمدنها» بود كه ريشه در آموزه هاي اسلامي داشته و مورد استقبال عموم كشورها اعم از اسلامي و غير اسلامي قرارگرفت.
- تلاش در جهت ايجاد وحدت و تقريب بين مذاهب اسلامي، ايران اسلامي در اين راستا با برگزاري همايش ها و نشستهاي بين المللي در ايامي مانند هفته وحدت، گامهاي مثبتي را در جهت نزديكي ميان فرقه هاي مختلف اسلامي در بر مي دارد.
در سايه چنين فعاليتهاي، موجي از طرفداري از انقلاب اسلامي و اقبال به اسلام در سراسر جهان اسلام كه در خواب غفلت بودند شكل گرفت و دامنه نفوذ آن به كشورهاي غير اسلامي نيز سرايت كرد. امروزه قلمرو جهان اسلام تنها به منطقه محدوده از خاورميانه منتهي نمي شود بلكه مناطقي مانند غرب آفريقا ، شمال آفريقا، شرق آفريقا، شرق مديترانه، تركيه، آسياي مركزي، قفقاز، جنوب آسيا، پاكستان، افغانستان، هند، جنوب شرق آسيا و حتي نقاطي در ايالات متحده آمريكا، فرانسه و انگلستان را نيز در بر مي گيرد[9].
بدون ترديد اهميت و اعتبار قابل اعتناي انقلاب ايران از كلمه اسلام ناشي مي شود كه به موازات آن ذكر مي گردد. در روزگار و دوراني مدرني كه سخن از وداع ابدي با دين، خصوصاً با اسلاميت مي رود يعني ناتواني و ناكارآمدي دين در اداره امور جوامع بشري ادعا مي شود به وقوع پيوستن انقلابي به نام دين نه تنها دنياي اسلام بلكه تمامي دنياي مسيحيت را نيز عميقاً تحت تأثير قرار داد. انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) نه تنها در سرعت بخشيدن به موج بيداري و روشنگري در دنياي اسلام محدود و محصور نماند بلكه نقش برجسته و ملموسي در بازگشت دوباره دنياي مسيحيت به دين نيز بر عهده داشت . به بياني ديگر با انقلاب اسلامي ايران دوره ديگري از بيداري و خيزش ديني و مقياس جهاني آغاز شد. به گونه اي كه نيروي محركه و پيش برنده جنبشهاي اعتراض سالهاي اخير در اروپاي شرقي را كليساها شكل دادند[10].
در كنار تأثيرات ملموس كه انقلاب اسلامي در جاي جاي جهان از خود بر جاي گذارد. شخصيتهاي متعددي بر نقش انقلاب اسلامي در بيداري و احياي تفكر اسلامي و توجه دادن به كار آمدي دين در عصر نا كارآمدي انديشه هاي ديني تأكيد كرده اند. آنتوني گيدنز جامعه شناس مشهور انگليسي در خصوص اين نقش انقلاب اسلامي مي گويد:« درگذشته سه غول فكري جامعه شناسي يعني ماركس، دوركيم، و ماكس وبر با كم و بيش اختلافاتي فرآيند عمومي جهان را به سمت سكولاريزاسيون و به حاشيه رفتن دين مي ديدند ولي از آغاز دهه هشتاد و با انقلاب اسلامي ايران شاهد تحقق عكس اين قضيه هستيم يعني فرايند عمومي جهان روند معكوسي را آغاز و به سمت ديني شدن پيش مي رود[11].
محمد لنسل رئيس مركز فرهنگي تجديد حيات اسلام در اتريش طي مقاله اي تأثيرات انقلاب اسلامي بر اروپا را بدين شكل بيان مي كند:« بي ترديد انقلاب اسلامي امام خميني نه تنها تصوير تازه اي از اسلام در اروپا ارائه كرد. بلكه حتي زندگي مذهبي غير مسلمانان را هم دگرگون ساخت. به عبارت ديگر امروز حتي دراروپا نيز مذهبي بودن ، ارزش و معناي تازه اي يافته است. اين عبارت را رئيس جمهوري سابق اتريش در يك سخنراني بيان كرد كه انقلاب اسلامي به تمامي افراد مذهبي اعتبار و اتكاي به نفس تازه اي ارزاني داشت[12].
دانيل پايپز يكي از فعالان انجمن سياسي خارجي ايالات متحده آمريكا تحت تأثير روند رو به رشد افكار ديني و مذهبي در جهان در خصوص نقش انقلاب اسلامي رد اين روند گفت: «ما بايد اعتراف كنيم كه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ما براي افكار ديني و مذهبي هيچ جايي باز نكرده بوديم ولي از اين پس براي ما آمريكايي ها ضروري است كه زمينه اي جهت مطالعه و تحقيق پيرامون مذهب فراهم آوريم»[13].
[1] - محقق و مدرس دانشگاه.
[2] - محسن مجرد، تأ ثيرات انقلاب اسلامي بر سياست بين الملل ، مركز اسناد انقلاب اسلامي ، تهران ،1386 ، ص 113 .
[3] - جميله كديور، رويارويي ، انقلاب اسلامي و آمريكا، انتشارات اطلاعات ، چاپ اول، تهران ،1372 ، ص 98 .
[4] . منوچهر محمدي، بازتاب جهاني انقلاب اسلامي ، قم : پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامي ، 1385 ، ص 518 .
[5] . جميله كديور، پیشین، ص 99 .
[6] . جان.ال. اسپوزيتو، انقلاب ايران و بازتاب جهاني آن ، ترجمه محسن مدير شانه چي ، تهران : باز، 1382.، ص 21 .
[7] . اوليورروا، اسلام و نو گرايي سياسي، ترجمه ابوالحسن سرو قد مقدم، آستان قدس رضوي ، مشهد1369، ص 83 .
[8] . هراير دكمجيان، جنبش هاي اسلامي معاصر در جهان عرب، ترجمه حميد احمدي، كيهان، چاپ سوم، تهران1377، ص 370 .
[9] . محسن مجرد،پیشین، ص 193-195.
[10] . صالح صادقي، امام خميني، انقلاب اسلامي و جهان معاصر (تركيه)، نشر زكات علم، 1382، ص 71.
[11] . آنتوني گيدنز، جامه شناسي، ترجمه منوجهر صبوري، نشر ني، تهران1374، ص 75.
[12] . مير احمد رضا حاجتي، عصر امام خميني (قدس سره)، ص 64 .
[13] . روزنامه كيهان، 21بهمن 1369 .